... جائی برای گریز به تنهائی هام ...

:: Home :: XML ::

ه‍.ش. ۱۳۸۶ تیر ۶, چهارشنبه

گمنام

ساده و بي سايه

در ويرانه ي دل نشسته ام

چشم براه

و منتظرم

كه اشكي بيايد

باراني ببارد

تا كالبدم را

از فريب عشق بشويد

لا اقل تو مرا بيادت هست

من امير اقليم عشق بودم

********

يك روز باد بي نشان

آهسته و پاورچين

بر سر شاخه هاي شكسته ام وزيد

و بذر آفتاب را

بر مزار دلم پاشيد

دلم آفتابي شد

شگفتم دراقليم عشق

زمستانم بهاري شد

غافل كه جام سرد تقدير

از گرماي عشق ترك خواهد خورد

بيادت هست ؟

من امير اقليم عشق بودم

Posted by AzzA at ۱:۰۶::


0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home

 
 

  Copyright © 2006      Designed: AzzA